اختلال روانی رفتار نابهنجاری است که تداوم زمانی دارد و عملکرد شما را در حوزه های مختلف زندگی مختل می کند. 

توجه داشته باشید که هیچ حالت گذرایی اختلال روانی تلقی نمی شود. به عنوان مثال اگر فردی یک شب خوابش نبرد نمی توان گفت که مبتلا به اختلال بی خوابی است ولی اگر این مشکل در به خواب رفتن یا بیدار شدن های مکرر هفته ای حداقل سه بار و به صورت مداوم به مدت سه ماه ادامه یابد گفته می شود که این فرد مبتلا به اختلال بی خوابی است.

در ادامه به ملاک های اصلی تشخیص اختلال روانشناختی توجه کنید:

ملاک هایی  که معیار نابهنجاری یا اختلال روانی در نظر گرفته می شوند باید ملاک هایی باشند که در اکثر اختلالات روانشناختی صادق هستند، به عنوان نمونه نمی توان معیار نقص هوشی را ملاک اختلال روانی در نظر گرفت، زیرا در چند اختلال محدود مثل عقب ماندگی ذهنی (ناتوانی عقلانی یا اختلال عقلانی رشدی) مشکل نقص هوشی وجود دارد و در صدها اختلال روانی  نقص هوشی وجود ندارد.

ملاک های نابهنجاری رفتار یا اختلال روانی باید ملاک هایی باشند که در اکثر اختلالات روانی صادق هستند، این ملاک ها عبارتند از:

۱ـ انحراف از هنجار آماری

بر اساس این معیار افرادی که دو سر نمودار توزیع نرمال قرار دارند و از حد متوسط انحراف زیادی دارند نابهنجار تلقی می شوند. مثلا اگر خلق فردی به شدت پایین باشد و فرد دچار افسردگی باشد، می توان گفت که اختلال روانشناختی دارد و اگر خُلق وی به شدت بالا باشد و در دوره شیدایی باشد نیز دارای اختلال روانشناختی است. پس این یعنی خُلق باید در حالت متوسط باشد.

۲- انحراف از هنجار اجتماعی و فرهنگی

بر اساس این معیار افرادی که به گونه ای رفتار می کنند که رفتار آنها در این جامعه و این فرهنگ خارج از عرف به نظر می رسد، نابهنجار یا دارای اختلال روانشناختی در نظر گرفته می شوند. ایراد معیار انحراف از هنجار اجتماعی و فرهنگی این است که هنجارهای اجتماعی و فرهنگی در جوامع مختلف یکسان نیستند. در نتیجه رفتاری که در یک جامعه نابهنجار تلقیی می گردد، می تواند در یک جامعه و فرهنگ دیگر کاملا طبیعی و هنجار به نظر برسد.

مثلا در جوامع آسیایی اصطلاح چشم زخم رایج است، اما در یک جامعه غربی این اصطلاح ملاک یک رفتار نابهنجار به نام تفکر جادویی است.

تفکر جادویی:

شخص در این نوع تفکر باور دارد که به صرف اندیشیدن به یک موضوع، ان موضوع اتفاق خواهد افتاد. تفکر جادویی میتواند ما را به توهم و تصور همه کار توانی برساند. زیرا ما را به این باور می رساند که قادر هستیم تنها با فکر کردن به هر اقدامی دست بزنیم. تفکر جادویی بسیار انرژی بر و آزارنده است. مثلا افرادی که وسواس فکری-عملی دارند، دچار افکار تکراری و ناخوشایندی هستند که افراد عادی می توانند از کنار این افکار ناخوشایند بگذرند، اما افراد وسواسی نمی توانند از قید فرمایش این افکار بگذرند. تفکر جادویی کل هوشیاری فرد را دچار و درگیر می کند.

این یعنی وقتی شخص وسواسی دچار افکار وسواسی می شود، اصلا قادر به انجام کار دیگری نیست. چیزی که افراد وسواسی را آزار می دهد، تفکر جادویی است، به این معنی که این افراد تمام مدت داراب افکار ناخوشایند هستند و باورشان این است که چون به یک موضوع فکر کرده اند، پس حتمی آن موضوع اتفاق خواهد افتاد.

۳- پیش بینی ناپذیر بودن فرد

وقتی فرد از هنجار آماری یا اجتماعی و فرهنگی انحراف دارد برخی از رفتارهایش در موقعیت ها و شرایط عادی برای دیگران قابل پیش بینی نیست و عادی و به جا به نظر نمی رسد.

۴-خطرناک بودن رفتار فرد برای خودش و دیگران

اگر رفتار فرد به خودش و دیگران آسیب برساند که اوج آسیب می تواند خودکشی یا دیگرکشی باشد، این رفتار یا رفتارها نابهنجار هستند. به عنوان مثال اگر افسردگی شانس خودکشی را بالا ببیرد همین معیار باعث می شود افسردگی اختلال روانی در نظر گرفته شود.

۵ـ رنج

یکی از ملاک های اصلی اختلال روانی رنج است. خودِ فردی که دارای اختلال روانی است عموما رنج شدیدی را متحمل می شود. به عنوان مثال کسی که افسرده یا مضطرب است خود رنج می برد. 

ولی معیار رنج ایرادی دارد، اینکه نه هر رنجی لزوما نشانه آسیب روانی است و نه لزوما در تمام اختلالات روانی رنج وجود دارد. 

به عنوان مثال، کسی که عزیزی را از دست داده رنج می برد، ولی دارای اختلال نیست و از طرفی دیگر کسی که در دوره شیدایی(مانیا) قرار دارد و دارای اختلای افسرگی دوقطبی است اصلا رنج نمی برد و سرخوشی را تجربه می کند.

می توان گفت رنجی که متناسب با شرایط موجود نباشد، معیار اختلال روانشناختی است. مثلا فردی که عزیزی را از دست داده رنجش مناسب با شرایطی است که در حال تجربه کردن آن است، ولی فردی را در نظر بگیرید که دارای اختلال اضطرابی است حتمی اگر در امنیت کامل باشد باز هم مضطرب و نگران خواهد بود واین رنج متناسب با شرایط موجود این فرد نیست.

۶-نابسامانی و معلولیت

نابسامانی به معنای ناکارآمدی، بدعملکردی است: فردی که دارای اختلال روانی است به دلیل مشکلات روانشناختی، بیولوژیک یا رشدی که برایش ایجاد می شود از پس وظایف و نقش هایی که در زندگی در طول بیست و چهار ساعت روز بر عهده اش است بر نمی آید. مثلا فردی که اختلال مصرف مواد مخدر دارد نمی تواند از پس وظیفه پدری، همسری یا وظایف شغلی خود برآید، که این عدم توانایی می تواند ریشه روانی، بیولوژیکی یا رشدی داشته باشد.

معلولیت: فردی که دچار نابسامانی است در حیطه های مهم زندگی خود مثل حیطه خانه، شغل، رابطه با همسر و فرزندان و... به مشکل می خورد. این پچار مشکل شدن در حیطه های مهم زندگی معلولیت نام دارد. باید توجه داشت که معلولیت به معنی نقص هوشی، حرکتی یا ادراکی نیست.

اکنون اگر فردی تمام معیارها و ملاک های ذکر شده را داشته باشد به قوت بیشتری می توان در نظر گرفت که دارای یک اختلال روانی است. 

برای تشخیص اینکه فرد دارای چه نوعی از اختلال روانشناختی است پس از طی کردن مراحل ذکر شده می بایست توسط فرد متخصص مورد ارزیابی روانی یا سنجش روانشناختی قرار گیرد.

نتیجه گیری: اختلالات روانشناختی را مثا نقل و نبات و به راحتی نمی توان به خود نسبت داد. این یک خطا است و از سر نادانی و جهل بر می خیزد.

اختلالات روانی بخشی از ماهیت و و جود من و شما هستند که در اثر تعامل با محیط یا به صورت وراثتی به ما منتقل یا تحمیل می شوند.

با انکار یا ترس از مواجهه با آنها فقط مقاومت شان بیشتر می شود و به صورت مداوم اثر خود را بر روند فکر، احساس و رفتار ما به صوری اتوماتیک و ناخودآگاه می گذارند.

افرادی که به صورت تخصصی و علمی از روانشناسی سررشته ای ندارند صلاحیت تشخیص و صحبت در مورد اختلالات روانشناختی را ندارد.

امید می رود مطالب ذکر موجب بهبود آگاهی شما در مورد اختلالات روانشناختی در شما شده باشد.

محمد مهرگان 

کارشناس ارشد مشاوره خانواده